تبليغاتX
جهان درتقدیر هیچکس فردایی را ننوشته است

 

با عرض سلام

 

 

این غزل از کارهای سال ۸۵ منه

ولی ترجیح دادم با این غزل وبلاگم رو بروز کنم

امیدوارم مورد توجه شما قرار بگیره

 

 

 

باز هم با کمال پر رویی،یک غزل می نویسم اینجوری

بی مزه،چرت و پرت،با چندین قافیه،بیت های مجبوری

 

در خفا جام باده می نوشم،هیچ کس نیست ساقیم باشد

نالم از هجر یار تنهایی،ترسم از لحظه های مهجوری

 

درد هجران دوست پیرم کرد،بهترین دشمنم ادیسون بود

غیره را برق می گرفت اما،دوش ما را چراغ زنبوری

 

می روم رفته رفته مرد شوم،این جماعت اگر که بگذارند

یک نفر پشت پرده می گوید:گم شو بینم چقدر مغروری

 

پیر ما تا لس آنجلس می رفت،با خر و موشک و جت و فرقون

یک دو پیکی عرق سگی می زد،با خیالات امپراطوری

 

اعترافات بمب اشک آور،گریه های یواشکی کردن

اختلافات داخلی در تن،سکته ئ سوم من از دوری

 

قلب می خواست عاشقت باشد،عقل می گفت:بی خیال آقا

طعم تلخ دموکراسی در من،رای گیری به شیوه ئ زوری

 

از حقوق بشر چه می ماند،وقتی انسانیت وتو بشود

باید از نو نشست تدوین کرد،بین قانون و شرع منشوری

 

عاشق همسر خودم شده ام،همسری که همیشه می سازد

با همه مشکلات داخلیم،صرع،طاعون،جذام،شب کوری

 

دیگر از هرچه سایه می ترسم،دست کم از دو چشم هیز خودم

باید از شر خود خلاص شوم،خود کشی مثل خویش سانسوری

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 18:53  توسط  محمد سلطانی  |