|
غزل سرخ – شعر انتظار اين جمعه هم براي شما انتظار را رج مي زنم اگرچه شما روزگار را اصلا نمي شماري و فرقي نمي كند امروز جمعه ، شنبه وحتي بهار را ... يااينكه مشق هاي قديمي عوض شدند سارا شكست خورد ومن انتحار را... حالا براي اينكه غزل سرخ ترشود تقديم مي كنم به شما اين انار را ديگر چه فرقي ميكند اينجا چه مي شود حتي اگر كسي ننوازد سه تار را من خواب ديده ام كه تو اصلا نيامدي ؟ حتي 1384 را؟ آقا ! ببخش واژه اگر كم مياورم اين شاعر فلك زده ي تازه كار را من خود درون شعر خودم نقد ميكنم اين شعر تازه رفته به سمت شعار را اين نامه را بخوان سر جد ت عزيزمن پاسخ بده نوشته ي اين شرمسار را هرچند مقصدي ننوشتم براي آن اما ، نوشته بوسه بزن دست يار را آقاي روزهاي سپيد نيامده مولا ! بيا دوباره بكش ذالفقار را
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 13:56  توسط محمد سلطانی
|
|