تبليغاتX
جهان درتقدیر هیچکس فردایی را ننوشته است

 

 

 

هفته ئ دفاع مقدس گرامی باد

 

 

 

 

اینجا خلیج فارس،خلیج همیشه مست

 

انگار ناو فرضی دشمن به گل نشست

 

تا موج مرده مشت بر این ناو می زند

 

از کرخه تا حوالی این ارتفاع پست

 

آرامش عجیب و غریبیست روی آب

 

یک موشک شهاب3پرتاب شد؟نه!هست

 

فرمانده ئ سپاه که فرمان حمله داد

 

موضوع قطع نامه ئ تحریم را شکست

 

در مجمع عمومی شورای امنیت

 

یک منبع موثق ما توی این نشست

 

با اقتدار پشت تریبون ذکر کرد

 

اصلاً غزل خلاف ترین کار شاعر است

 

این سوژه ای جدید شد و تانک ذوالفقار

 

100سال پیش مجلس ما را به توپ بست

 

دروازه ئ تمدن ایران گشوده شد

 

اما به سمت کوچه ئ ایران ورشکست

 

ساعت حدود یازده و نیم،مرد باز

 

در کافی شاپ توی رسالت نشسته است

 

کاخ سفید روز گذشته سیاه بود

 

دیروز ناو اصلی دشمن به گل نشست

 

 

 

 

                                                   آذر 1385

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 11:32  توسط  محمد سلطانی  | 

 

 با نام خدا  

      

 

 حلول ماه مبارک رمضان بر تمام

 

میهمانان سفره ئ الهی مبارک باد

 


میلاد آخرین منجی عالم بشریت بر تمام منتظران آن حضرت مبارک باد

یک غزل تقدیم به همه ئ عاشقان امام عصر(عج)

 

هنوز شور غزل مانده در جوانی من

بدون اینکه بیایی به میهمانی من

 

بدون اینکه بیایی،همیشه منتظرم

مگر شبی برسد مرگ ناگهانی من

 

هزار سال شده لحظه های دلتنگی

چه جان سپردن تلخی ست زندگانی من

 

بدون تو غزلم رنگ و بو نمی گیرد

نشسته ای به تماشای عمر فانی من؟

 

چقدر نامه نگاری کنم که برگردی؟

چقدر ناله کنم،عشق آسمانی من؟

 

بیا برای شبی هم کنار ما بنشین

 و مفتخر بکن این عصر شعر خوانی من

 

                   

 

پس از غیبتی طولانی و عرض پوزش از همه ئ دوستان عزیز،

شما را به خواندن و نقد این غزل دعوت می کنم.

 

باز هم شاعرانه دزدیدی،لحظه های سپید خوابم را

بین خوب و بد تو می مانم،می کنی سخت انتخابم را

 

مملو از خاطرات متروکم،خاطراتی که چاپ خواهم کرد

گریه از خواب مرد بیرون زد،تا مجوز دهد کتابم را

 

من توهم گرفته ام دکتر،تو بگو من کیم؟چرا اینجام؟

می روم توی کوچه می پرسم،یک نفر می دهد جوابم را

 

هیچکس قالب پنیرت را بی اجازه نمی برد شاعر

تو ولی بی اجازه دزدیدی قالب شعر های نابم را

 

مثنوی قالب بزرگی بود،پسر ارشدم که دانشجو ست

تازگی عاشق غزل شده است،بیشتر کرده اضطرابم را

 

دخترم از غزل بزرگتر است،چند بیتی زیادتر دارد

بچه ئ کوچکم دو بیتی بود،خیس می کرد رختخوابم را

 

همسرم شاعر توانایی ست،من فقط راوی غزلها شم

دوست داری خودم شوم؟باشد،عاشقانه بکن نقابم را

 

من تروریست نیستم آقا،گر چه از انتحار می گویم

شعر های مرا ترور نکنید،بیشتر می کنید عذابم را

 

یک نفر پشت بوته ها جا خورد،هی مرا لحظه لحظه می پاید

چند روزی ست تحت تعقیبم،عاقبت می رسد حسابم را

 

  

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 17:14  توسط  محمد سلطانی  |