|
با عرض سلام
این غزل از کارهای سال ۸۵ منه ولی ترجیح دادم با این غزل وبلاگم رو بروز کنم امیدوارم مورد توجه شما قرار بگیره
باز هم با کمال پر رویی،یک غزل می نویسم اینجوری بی مزه،چرت و پرت،با چندین قافیه،بیت های مجبوری
در خفا جام باده می نوشم،هیچ کس نیست ساقیم باشد نالم از هجر یار تنهایی،ترسم از لحظه های مهجوری
درد هجران دوست پیرم کرد،بهترین دشمنم ادیسون بود غیره را برق می گرفت اما،دوش ما را چراغ زنبوری
می روم رفته رفته مرد شوم،این جماعت اگر که بگذارند یک نفر پشت پرده می گوید:گم شو بینم چقدر مغروری
پیر ما تا لس آنجلس می رفت،با خر و موشک و جت و فرقون یک دو پیکی عرق سگی می زد،با خیالات امپراطوری
اعترافات بمب اشک آور،گریه های یواشکی کردن اختلافات داخلی در تن،سکته ئ سوم من از دوری
قلب می خواست عاشقت باشد،عقل می گفت:بی خیال آقا طعم تلخ دموکراسی در من،رای گیری به شیوه ئ زوری
از حقوق بشر چه می ماند،وقتی انسانیت وتو بشود باید از نو نشست تدوین کرد،بین قانون و شرع منشوری
عاشق همسر خودم شده ام،همسری که همیشه می سازد با همه مشکلات داخلیم،صرع،طاعون،جذام،شب کوری
دیگر از هرچه سایه می ترسم،دست کم از دو چشم هیز خودم باید از شر خود خلاص شوم،خود کشی مثل خویش سانسوری
+ نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 18:53  توسط محمد سلطانی
|
با نام خدا
با سلام پس از ۵/۱ سال دوباره وبلاگم رو به روز کردم و خوشحالم که هنوز شاعرم و خوشحالم که شما هنوز دوستان خوب من هستید
اسکناس
یک خاطره از شرح حال اسکناسی که افتاده در جیب جوان آس و پاسی که یک روز خیلی اتفاقّی شد.خوشش آمد از دختر سرمایه دار با کلاسی که... # از بس جوان دنبال کار پر درآمد بود افتاد توی دام باند ناشناسی که... مشغول چاپ پول جعلی شد به دستور یک آدم گردن کلفت کلّه تاسی که حالا به جرم پول شویی تحت تعقیب است با اعترافات صریح اسکناسی که زیر شکنجه خم شد از درد و چروک و گفت: مجبور بودم سر کنم با اختلاسی که... هی توی جیب این و آن بودم،نفهمیدم. از این مهم تر،مشکل جرم سیاسی که: ایشان اخیرا طی یک مجموعه برنامه اقدام کرده ضد قانون اساسی که...
اما شبانه یک نفر او را فراری داد از دست ماموران ما از باراباسی که... (شهرام هر جا رفته باشد گیر می افتد) تلویزیون این جمله را داد انعکاسی که دود دو دو دو،دود دو دو دو،شهرام گیر افتاد دود دو دو دو،دود دو دو دو،طی تماسی که... حالا نزن،پس کی بزن،آقا غلط کردم بیچاره زیر ضربه ها کرد التماسی که
من بی گناهم،من فقط سود آوری کردم یک لحظه او را با خودم کردم قیاسی که یادش بخیر آن روزها که سکّه ای بودم هی قد کشیدم تا شدم این اسکناسی که گاهی برای جشنواره شعر می گویم حتی به ضرب شايعات بي اساسی که... اصلا به من چه؟این غلط ها هم ارجیفیست از شاعر آلزایمروی بی حواسی که خیلی دلش میخواد بگه نو آوری کرده اما تموم شعرهای اون کلاسیکه
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 21:50  توسط محمد سلطانی
|
|